ایرج در کوچه مردها


اگر دارم دلی آنرا فدای دوست میسازم

که از دنیا و مافیها به لطف دوست مینازم

دوستی ای به فدات جون و دلم جون و دلم

سر اگر در قدم تو بدهم باز خجلم

دشمنی وقتیکه دلت نور محبت می بره

رنگ آفتاب میپره

اون که دل میفروشه ارزون به خدا بی خبره

اگه سودی ببره بی وفایی می خره

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا